هزار تا اما و اگر دیگر هم وجود دارد از کجا که برنگردد توی چشمهایم نگاه نکند بریده بریده و با زبان بی زبانی دستگیرم نکند که گیرم راست می‌گویی کرم از خودت نبوده؟ یا بدتر از آن با یک لبخند ژکوند نگوید که تو هم نزدی؟! بالاخره ما دخترهای پانزده ساله عاشق پیشه فکر و خیال زیاد می‌کنیم یک چشمک هم چاشنی کارش کند که عمو کامرانت هم که با آن قد بلند و شانه های پهن و شقیقه های جوگندمی جان میدهد برای فکر و خیال.


مروری بر کتاب آوا در آینه نوشته‌ی فائزه دائمی را در آوانگارد بخوانید.