اندوه‌اش

غروبی دل‌گیر است

در غُربت و تنهائی.

هم چنان که شادی‌اش

طلوعِ همه آفتاب‌هاست

و صبحانه

و نانِ گرم،

و پنجره‌ئی

که صبح‌گاهان

به هوایِ پاک

گشوده می‌شود،

و طراوتِ شمع‌دانی‌ها

در پاشویه‌یِ حوض.

صفحه 168