آشوب، سیلِ سهمگین خاطراتی‌ست

که قلبت را با خود می‌برد

آشوب، آوارِ به‌جامانده از رفتن است

یادِ تمامِ حرف‌های نگفته

آشوب حضوری‌ست که نیست

و آی که نیست می‌کند

آشوب، دلهره‌ی پیوست‌شده

به تنهایی‌ست

هراسم نیست که آشوبم