این پندار که جهان عبارت از وجود واقعیتی عینی مستقل از ماست حقیقت فلسفی بدیهی فرض شده ای بود حال آنکه من در صبح دل انگیزی در بهار ۱۹۵۵، ناگهان به این نتیجه رسیدم که فقط یک واقعیت وجود دارد و آن همانا خودم زندگی ام این عطیه ی سست بنیاد به مهلت نا محتومی بود به غنیمت رفته تاراج برده ی نیروهای اجنبی، در محاصره، محدود انگ خورده، داغ آجین بر من بود تا از «تاریخ»، این مولک مخوف، پس بگیرمش چه از آن من و تنها از آن من بود و بر این نسق، من عهده دار آن بودم.