برتولت «در درون من دو چیز باهم در جدال است
یکی احساس شادی از دیدن درخت سیبی که شکوفه کرده است
و دیگری احساس وحشت از سخنرانیهای این مردک رنگرز
اما تنها واقعیت دوم
مرا به سوی میز تحریر میکشاند»
واهه عقربی روی دستم نشسته برتولت
و نمیدانم
در پایان این شعر
صفحه ۷۱