تلویزیون موسیر

دیگر ما هیچ شبی مهمان شنونده رادیو نداشتیم. فقط خودمان داستان‌های شب را گوش می‌دادیم تخمه هندوانه‌هایی را که عزیز با گلپر بو داده بود، می‌خوردیم و آخر هم با آهنگ لالایی می‌خوابیدیم. عزیز هم مثل گذشته تفاله‌های چایی را چندین بار جلو همسایه‌ها در باغچه نمی‌ریخت تا نشان بدهد چه قدر جایی دم کرده. و تمام محل رادیو داشتند. هرکس چای خودش را می‌خورد و داستان شب را از رادیو خودش گوش می‌داد.

صفحه ۲۰