آوازهی خیرالنساء در شهر رفتهرفته به دهنها پیچید که حکیمی دستشفاست، بهرهور از کتابی نادره.
و یک روز که مادری روستائی از ده دوردست طفل نیمهجانش را پیش پای او نهاد و به زاری سلامتی بچه را از او خواست اهل خانه کنجکاو که این دفعه خيرالنساء تدبیرِ علاج به چه خواهد کرد نپرسیدند چگونه مادرَک از چنان راه دور پی به وجود او برده و راستش از دلِ مشغولشان نگذشت.
صفحه ۱۳