همیشه حرف زدن در این مورد برایش سخت بود و از این که در ذهن سایرین قابل ترحم به نظر بیاید بیزار بود. اما از نظرش اشکالی نداشت به وجود مارک و کریس اعتراف کند.

این باعث می شد که هم جینی  و هم روپرت متوجه شوند  چقدر کم در مورد یکدیگر می دانند و به چه دلیل برای انجام چنین کاری به این جا آمده اند. روپرت دانشکده پزشکی را در جوانی ترک کرده و زنی داشت که خوش حال بود که او را فقط چند بار در سال می بیند.

_ من اینطور متوجه شدم که بچه ی دیگری نداری، درسته؟

جینی با سر تایید کرد و به نظر آمد روپرت واقعا ناراحت شده است.

صفحه 123