مرگ می‌گذرد جنازه خاک می‌شود خون‌ها شسته می‌شوند، گریه ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای شان عادت می‌کنند اما تو مدام آن را می‌کاوی دنبال مرزی می‌گردی که در تقاطع آن اخلاق را به جایی از گشتن گره بزنی و پیدا نمی‌کنی گشتن می‌تواند یک مُردن ساده باشد، آن هم وقتی آرزویش را داری گشتن می‌تواند ناگزیر باشد مثل مرگ سرباز در جنگ کشتن می‌تواند مهیب و هولناک باشد و زهر قساوتش در تمام تاریخ برای تمام نسل‌ها، باقی بماند. اما این مرز کجاست؟ آیا اصلاً مرزی هست؟ و آیا مرز ثابتی هست؟

این کتاب شرح مسیری است که در احاطه ی این همه گشتن برای پاسخ به این سؤال‌ها پیموده ام.