پیش از خرید کتاب در بهشت بخوانید

آیا مرگ پایان همه‌چیز است یا تازه آغاز درک واقعی زندگی؟ میچ آلبوم در این داستان شگفت‌انگیز و فلسفی، ما را با پیرمردی همراه می‌کند که پس از مرگ، تازه معنای واقعی پیوندهای ناپیدای زندگی زمینی‌اش را کشف می‌کند. اگر به داستان‌های الهام‌بخش، عاطفی و تکان‌دهنده درباره‌ی مفهوم بقا و جهان پس از مرگ علاقه دارید، این داستان دیدگاه شما را به زندگی  شاید دگرگون خواهد کرد.

درباره کتاب

کتاب در بهشت سرگذشت «ادی» را روایت می‌کند؛ سرباز کهنه‌کاری که سال‌ها به عنوان نگهبان دستگاه‌های یک شهربازی کار کرده و زندگی‌اش آمیخته با تنهایی و پشیمانی است. او در روز تولد ۸۳ سالگی‌اش، طی یک سانحه و در تلاش برای نجات دختربچه‌ای کوچک جان خود را از دست می‌دهد.

ادی در زندگی پس از مرگ چشم می‌گشاید و درمی‌یابد که بهشت، آن باغ سرسبزِ کلیشه‌ای نیست؛ بلکه جایی است که پنج نفر (از غریبه‌ها تا آشنایان) که به شکلی مسیر زندگی‌اش را تغییر داده‌اند، منتظر او هستند تا پیوندهای پنهانِ گذشته‌اش را برایش فاش کنند. او در این سفر نومیدانه به دنبال پاسخ یک سؤال بزرگ است: آیا در نجات آن دخترک موفق بوده است؟

خواندن کتاب در بهشت به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

  • علاقه‌مندان به داستان های معناگرا، روان‌شناختی و داستان‌های الهام‌بخش.
  • طرفداران نثرهای صمیمی و فضاسازی‌های خاص میچ آلبوم.

معرفی نویسنده و مترجم

میچ آلبوم، نویسنده، روزنامه‌نگار و فیلم‌نامه‌نویس سرشناس آمریکایی است که در این اثر نیز با نگاهی بدیع و سرشار از عاطفه، معنای زندگی انسان‌ها را روی زمین زیرورو می‌کند. این کتاب با ترجمه‌ی پاملا یوخانیان راهی بازار کتاب شده است.

جملات کتاب

پدر و مادرها به ندرت فرزندانشان را رها می‌کنند، بنابراین بچه‌ها آن‌ها را رها می‌کنند. می‌روند. دور می‌شوند. لحظاتی که قبلاً معرف والدین بود - تأیید مادر، سر تکان دادن پدر - با لحظات حاوی دستاوردهای خودشان پوشانده می‌شود. بچه‌ها تنها بعد از آنکه پوستشان شل و قلبشان ضعیف شد، پی می‌برند که سرگذشت و دستاوردهای خودشان، مثل سنگی برسنگ‌های دیگر، در زیر آب‌های زندگیشان، تکیه بر سرگذشت‌های پدران و مادرانشان دارد.

ادی، وقتی خبر مرگ پدرش را شنید - پرستاری به او گفت، «فلنگ را بسته»، طوری که انگار رفته بود شیر بخرد – تهی‌ترین نوع خشم را حس کرد، خشمی که انگار درون قفسش چرخ می‌زند. مثل اکثر کارگرزاده‌ها، ادی برای پدرش مرگ قهرمانانه‌ای را پیش‌بینی می‌کرد تا ضد یکنواختی زندگی خودش باشد. و در مورد یک مست لایعقل کنار ساحل نکته‌ی قهرمانانه‌ای وجود نداشت.

روز بعد، به خانه‌ی پدرش رفت، وارد اتاق خوابشان شد، تمام کشوها را باز کرد، انگار می‌خواست تکه‌ای از پدرش را بیابد. سکه‌ها را زیر و رو کرد، یک سنجاق کراوات، یک بطری کوچک براندی سیب، نوارهای لاستیکی، قبض‌های برق، خودکار و یک فندک با عکس پری دریایی. بالاخره یک دست ورق پیدا کرد. آن را در جیبش گذاشت.

صفحه ۱۲۳