قبل از خرید کتاب دوازده صندلی بخوانید

چهارمین دهه زندگی را نیز پشت سر گذاشته بود. یکی تمام عمرش را در مسکو سپری کرده بود و دیگری هرگز رنگ مسکو را هم ندیده بود. مهمان مسکویی آبجو دوست داشت و چرخ طیار دانمارکی جز ودکا لب به هیچ چیز نمی‌زد. اما به رغم این تفاوت های عظیم در شخصیت، سن و سال و عادات و تربیت، تخیل هر دو روزنامه نگار در قالب عبارات بی رنگ و لعاب، مستعمل و گرد و خاک گرفته یکسانی جریات می‌یافت. مدادهایشان به جیر‌جیر افتاد و یادداشت تازه‌ای بر صفحه دفترچه هایشان نقش بست:« خیابان های استارگورود در روز جشن گویی عریض تر شده بود....»

صفحه ۱۵۰