رؤیا داستان بلند عاشقانه ای است مملو از زمان و خاطره و غبار، نویسنده با زبانی آهنگین پرکلمه و روایی قصه ی عشقی را می نویسد که راوی اش شاهد رخ دادنش بوده و وظیفه ی خود می‌داند این روایت را به دست مخاطب برساند چراکه این خواسته‌ی امیر دوست قدیمی اش، به نظر می‌رسد رؤیا دختری است با گذشته ای ناخوب و مملو از حادثه که ناگهان در مسیر امیر که هنرمند است قرار می‌گیرد و شاید راوی شاید راوی نیز رویا را دوست داشته... کسی چه می‌داند؟ و این چنین است که «رویا» میشود جانی که هم جان میدهد هم جان می ستاند.