جملاتی که من می‌نویسم، و نهایتاً به حد یک نمایشنامه می‌رسند، پیمانه‌های اسیدی هستند که بر تفکر و احساساتِ صلب و سخت‌شده پاشیده می‌شوند، تفکر و احساساتی که همه مانع ادراک هستند و بهشت را از ما پنهان می‌سازند. چیزی که من به‌دنبال آن هستم، دست یافتن به آن ریزه ذرۀ اندیشه و احساس است. امکاناتِ آزاد آن فرآیند اولیه، معمولاً در ما به صورت مجموعه‌ای از رمزگان و نشانه‌ها متصلب می‌شود، به صورت مجراهایی کاملاً مشخص و معین که توان جالب‌ترین و پیچیده‌ترین تدابیر و تحولات را از ما سلب می‌کند. من در کارم سعی می‌کنم از سرچشمه‌ای که کماکان نامتصلب و زبر و ملموس است بهره گیرم: یعنی بهشت.

صفحه 160