در عبارت «یک ملت از طریق قصه‌اش قابل ارزیابی است» باید درنگ و تأمل کرد. هر ملتی از طریق هنر، فرهنگ و رمان خود تعریف می‌شود. این به معنای اعتقاد به ارتباط میان تمدن هر ملت و رمان آن ملت است. رمان، به اعتقاد برخی از اندیشمندان، مظهر فرهنگ است. در جهانِ امروز، خواه ناخواه، رفته رفته بر قدر و منزلت رمان افزوده می‌شود؛ یعنی درست در زمانی که عده‌ای مرگِ رمان را اعلام می‌کنند، اهمیت آن در عصرِ ما روز به روز بیشتر می‌شود. چنانچه بگوییم در آمریکای جنوبی، این رمان بود که برای نخستین بار وارد کارزار شد، سخنی گزاف بر زبان نرانده‌ایم. امّا در تاریخِ ما این شعر بود که دائم می‌جنگید. رمان در عصر ما، یا دقیق‌تر بگویم در تاریخ ما، هنوز تازه وارد کارزار شده است. هر گاه به گذشتة این ملت‌ها و اعصار نگاهی می‌اندازیم، پیکارِ بی‌امانِ قصه و شعر و حماسه و رمان را چشمگیرتر می‌یابیم؛ با این حال، به محض آن‌که به عصر کنونی باز می‌گردیم، در می‌یابیم که این پیکار بیش از گذشته با شعور و ادراک سر و کار دارد، چه در نزد استثمارگر و چه در نزد محرومان و درماندگان.

مقدمه یاشار کمال