زیر پوست شهر مستندی گزارشی و هشداردهنده است، اما برخلاف این فیلم‌هارو به کی نشون می‌دین؟ واقعیت اسنادی آن میان نماهای عمومی از شهر، شخصیت‌های بی‌چهره و گفتار متنی که بیش از سوژه به خود راوی ارجاع می‌دهد، در نوسان است. این تمهید، یعنی احساس حضور کارگردان به عنوان راوی، فصل مشترک اغلب فیلم‌های بنی اعتماد است. آیا این احساس در مستندهای او به یک ضرورت بدل شده است؟ روزگار ما به عنوان ضلع سوم مثلث مستندهای اجتماعی فراگیر او، حضور فیلم‌ساز به عنوان راوي فيلم را در عمل، بی‌کارکرد جلوه می‌دهد. بخشی از این تلقی، به قطعه‌ی آغازین فیلم نیز برمی‌گردد: ماجرای تشکیل ستاد انتخاباتی جوانان به سرپرستی فرزندان اهالی سینما به عنوان نمایندگان نسل تازه (باران کوثری، پگاه آهنگرانی، رضا داوودنژاد و میلاد صدرعاملی)، آشکارا هرگونه نیاز به حضور فیلم‌ساز در مقام راوی را منتفی می‌سازد.

صفحه ۱۹