ساعت شش صبح روز بعد سفرمان را ادامه دادیم. آن روز سهشنبه ، دوم جولای بود. ما همچنان مسیرمان را در آن تونل طبیعی که از مواد مذاب ساخته شده بود، طی میکردیم. هم تعجب کردم و هم خوشحال بودم که راه رفتن در این سفر به راحتی پایین رفتن از پلههای یک خانه قدیمی آلمانی بود. هانس جلوتر از ما حرکت میکرد. بعداز گذشت شش ساعت، متوجه شدیم که هانس ناگهان توقف کرده است.
ما در مرکز چهارتونل باریک ایستاده بودیم. عمویم به سرعت فکرش را جمع و جور و به تونل شرقی اشاره کرد. ما هم فوراً به درون آن تونل تاریک رفتیم.
مسیر پایین رفتن پیچ در پیچ بود و به کندی پیش میرفت.گاهی از مسیرهای مدوری رد میشدیم که گویی داشتیم از راهروهای کلیسای جامع عبور میکردیم؛ گاهی هم به تونل کوتاه و باریکی میرسیدیم که باید سینهخیز از آن رد میشدیم .
تا ساعت شش عصر آن روز، شش مایل به سمت جنوب و کمتر از یک مایل یه سمت پایین پیش رفته بودیم.
صفحه 30