740 روز بعد از آتش سوزی سینمارکس، سرپاسبان دوم، خانباز محمدی، حوادث آن شب را در اتاق تنگ و تاریک بازجویی به یاد آورد. یادش آمد ساعت هنوز ۱۰ نشده بود که زنگ در جبهه ی شهربانی آبادان را فشار داد. محمدی، که شب ۲۸ مرداد ۵۷ راول در شهربانی نزدیک سینما رکس بود، پشت درختان بلند سمت راست محل خدمتش دود سفیدی دید، اما برای خبر کردن ما فوقش کمی تعلل کرد. او فکر کرد چند ولگرد دور هم جمع شده اند و زباله می سوزانند؛ این عادت معتادها و ولگردها بود که در شبهای خلوت دور هم مینشستند و افیون می‌کشیدند.