کاوه_ می خواد ازت الگو ورداره واسه آینده خودش! اما اقا بهراد این کار تجربه می خواد! آقا رضا لطفا شمام شروع به نطق و خطابه نفرمایین که همچین میزنم تو دهنتون که احتیاج به ایمپلنت پیدا کنید! ولمون کن بابا! یه شب اومدیم دلمون وا شه ! اینه مرتیکه دزد ! دوست دختر اون دزد! خودش میخواد بشه دزد! انگار فقط سالمتون منم!
<<بعد یکم فکر کرد و همون جور که منو رضا می خندیدیم گفت>>
_ سالمی که من باشم وای به حال خرابش!
صفحه 346