نگاهم به لپ تاپ است اما فکرم جای دیگر‌ست. امروز عصر، طوبا که آمد تو، ازش پرسیدم« می‌آی با هم روی لپ تاپم فیلم بِردمَن رو ببینیم؟» خیلی خشک گفت« نه. وقت این کار ها رو ندارم.» نکند دوستم ندارد و فقط دارد کارش را، بعضی مواقع با مهربانی، انجام می‌دهد؟ فردا من هم به او محل نمی‌گذارم. هنووز ده دقیقه از فیلم نگذشته که درِ لپ تاپ را به صدای مایکل کیتون می‌بندم.

تولد

دوهفته‌ی دیگر تولدم است. طوبا چند روز است نیامده و به جایش یکی دیگر می‌آید که هم خودش شبیه به ماشین کار می‌کند، هم مریض را مثل ماشین های از کار افتاده می‌بیند. دلم می‌خواهد دیگر بروم خانه. طاقت این سفیدی و سیم‌ها و لوله‌ها را ندارم. به مامانم می‌گویم.

صفحه37