حساب عالیه، خواهر بزرگش، از حساب او جدا بود. با این‌که هر دو دختران یک خانه بودند، خواهرش بلد بود آرزوهای بزرگ بکند و آن‌قدر پشتکار داشت که به‌شان برسد. خواهرش همیشه می‌خواست وکیل شود. کلاس کنکور رفت، درس خواند و کسی امتیاز خاصی برایش قایل نشد، اما قبول شد. حقوق. تهران نه اما، شیراز قبول شد، آن هم دانشگاه سراسری. پدر به عالیه افتخار می‌کرد، چون تنها فرد خوانواده‌شان بود که دانشگاه قبول شده بود ، آن هم سراسری.

صفحه 64