من و کوهستان، در کنار هم می‌نشینیم
تا سرانجام تنها کوهستان بر جای می‌ماند
لی‌پو

در طول سال‌ها، برای دست یافتن به سلامتی و نیز لذّت از زندگی، اغلب به جنگل‌های سرسبزی که در نزدیک محّل سکونتم واقع است، رفته‌ام و در آنجا برای چند روزی به زندگی پرداخته و در میان کوه‌ها، بارها اردو زده و از مسیر باریک عبور گوزن‌های وحشی و نیز از کناره کوه‌های پوشیده از صنوبر و کاج و بلوط و گردو گذشته‌ام، و همواره سعی کرده‌ام بنا به غریزه، و هر جا که روح و جانم دستور می‌دهند، به گردش و قدم زدن بپردازم و در کوهستان گشت و گذار کنم.

چند سال پیش، هنگامی که اعضای خانواده‌ام برای یک تعطیلات نسبتاً طولانی از کنارم رفته بودند، خود را برای یکی از همین گردش‌های کوهستانی آماده ساختم. صبح بسیار زود (نزدیک سحر) بپاخاستم و بدون آن که هیچ نقشة دقیقی، مگر اندیشة صعود از کوه‌ها با فراغت خیال و با امید کشف مناطقی جدید و ناشناخته در ذهن داشته باشم، به راه افتادم.


مروری بر زندگی و آثار دن میلمن