من اگرچه در مجلس نشستهام و با حضار، کم و بیش همنوایی میکنم، اما ذهنم همچنان درگیر سفر غریبی است که پشتسر گذاشتهام و جوان غریبتری که تصویرش را در قاب چشمهایم نشاندهام.
تمام اجزاء و عناصر و لحظات سفر، چنان شفاف و روشن است برایم که نیازی به مرور و بازنگری ندارد. آنچه اکنون نیازمند تداعی و یادآوریاش هستم، وقایعی است که پیش از سفر، پشتسر گذاشتهام.