بز، با آن ریش و صورت کشیده، با آن ظاهر زیرک و هوشمندانه‌اش و عشقی که به کاغذ دارد، شاید اگر متصف به خوی بوالهوسانه نبود، می‌شد رگه‌هایی از فرزانه و حکیم شرقی را در او متصور شد؛ اما «انسان بز نیست»، انسان آن موجود زنده‌ای نیست که بی‌توجه به استخوانی که در گذر است، در کنار آب بچرد: او می‌تواند درباره زندگی حرف بزند و زیبایی دنیا را ببیند، چراکه به‌گونه‌ای مرگ‌آگاهی خلل‌ناپذیر مجهز است. آدمیزاد با موجودات زنده‌ی ساده فرق دارد؛ همیشه پیشاپیش از جایی دیگر دور افتاده، از جایی دیگر ریشه‌کن شده، و شاید بیجا و مکان شده؛ و «مسافری» است برای تماشا.

صفحه 98