این کتاب داستان سرگشتگی آلمانی‌هایی است که در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخ ایران، با هزار امید و آرزو، راهی این سرزمین شدند تا قدم در بازی بزرگان بگذارند. غافل از اینکه روس و انگلیس، در طول سالیان دراز، آنقدر تجربه اندوخته بودند که هر تلاشی را بی‌اثر کنند.

ویلهلم لیتن در خاطرات خود تصویری دردناک و در عین حال جذاب از ایرانی ارائه می‌کند که چندی پیش انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته است و اکنون گرفتار در چنبره‌ی دولت‌های بیگانه، که آتش جنگ جهانی اول را برافروخته‌اند، فریاد بی‌طرفی سرمی‌دهد. اما دریغ که گوش شنوایی نیست.

پشت جلد