از نوک درخت خوشش می آید. هی تندی می رسد بالا، هی تندی می افتد زمین. آن قدر این را دوست دارد که نگو. داداشی همه اش صداش می کند: ((فینقیلی بادوم)) صدبار به داداشی گفته که فینقیلی نیست بادوم هم نیست. بادوم را دوست دارد بخورد،ولی نمی خواهد بادوم باشد.
صفحه 40