من و پیتر کارینگتون در نمازخانه‌ی کلیسای جامع سنت پاتریک ازدواج کردیم، همان جایی که سی سال پیش پدر و مادرم هم با یکدیگر پیمان بسته بودند.

قسمت خنده‌دار قضیه این بود که مگی ما را به هم رسانده بود.


مراسم سوادآموزی در ملک کارینگتون خیلی موفقیت‌آمیز بود. جین و گری، آن زوج خدمتکار، به من و مسؤول تدارکات کمک می‌کردند تا مطمئن شوم همه‌چیز عالی است.

الین واکر کارینگتون و ریچارد، برادر ناتنی پیتر، همه‌جا حضور داشتند و با میهمانان که سلام و تعارف می‌کردند، سحر و افسونی اشراف‌منشانه در محیط پخش می‌کردند. به غیر از آن چشم‌های زیبا و گیرا، خیلی تعجب می‌کردم که مادر و پسر ذره‌ای به هم شباهت نداشتند. به‌نوعی انتظار داشتم که پسر الین کارینگتون شبیه داگلاس فيربنکس باشد، اما به هیچ وجه نمی‌شد حقیقت را کتمان کرد. 

صفحه ۵۷