احتمال کرونا، قطعیت سرطان

جهان بیرون از من از احتمال ابتلا به یک بیماری می‌ترسد و من بیرون از این جهان از قطعیت بیماری‌ای که درگیرش هستم. تناقض عجیبی است؛ نه من درکی از ترس آن بیرونی‌ها دارم و نه آن‌ها از من و ترس‌هایم در این شرایط عجیب چیزی می‌فهمند. 

توییتر را که باز می‌کنم، از تعداد روزهایی که دوستانم خود را در خانه حبس کردند، تعجب می کنم. تلگرامم شده از خبرها و حرف و حتی شوخی با کرونا. آدم‌هایی که به دیدنم می‌آیند، یا قرنطینه خود را شکسته‌اند و مطمئن هستند که ندارند، یا در دورترین نقطه می‌نشینند و مدام تذکر می‌دهند که نزدیک نشو. 

همه این‌ها بعد از جراحی من اتفاق افتاده. انگار که تا آن داروی بیهوشی اثر کرده و در خواب بودم، جهان زیرورو شده و همه، چیزهایی دیده‌اند و ترسی را تجربه کرده‌اند که من از آن بی‌خبرم. انگار بعد از یک فاجعه بزرگ از خواب بیدار شدم و حالا باید شریک ترس و نگرانی‌ای باشم که هیچ حسی نسبت به آن ندارم.

صفحه ۳۲