شهر آرام می خفت

شهر آرام می خفت 

از یاد برده ام نامش را

بر فراز رودی در افق

گوشه ای از آسمان می‌سوخت

و شب کم کم 

و زمان که باز ایستاده

و گل آلود مادیانم

و فرسوده پیکرم