بیشتر نمایش‌نامه‌های نو ساختار مشترک دراماتیک دارند کسی در هیئت یک انسان زنده ظاهر می‌شود و با راهبی آواره برخورد می‌کند. این شخص در حین گفت‌وگو با راهب اعتراف می‌کند که مرده است و سپس ناپدید می‌شود. همان فرد دوباره در شکل یک انسان مرده ظاهر می‌شود. او از رنج‌هایش در زندگی گذشته می‌گوید و درباره‌ی مسائلی حرف می‌زند که پس از مرگ او را عذاب می‌دهند. مرده به راهب التماس می‌کند تا برای رهایی‌اش از رنج نیایش کند و راهب برحسب وظیفه با نیایش‌هایی او را رهایی می‌بخشد. سرانجام روح مرده بعد از یک رقص شاد ناپدید می‌شود.

با وجود تکرار این الگو در هر نمایش چیز عجیبی وجود دارد و تماشاگران هرگز از تماشای آن خسته نمی‌شوند. شاید بتوان این حرف را درباره‌ی اشعار هایکو و تانکا نیز به کار برد که ساختار بسیار ساده‌ای دارند و با این وجود هنوز هر شعر یگانه است. مورد مشابه دیگر برای این مسئله می‌تواند مهمانی چای باشد که مراحل آماده کردن و ارائه ی آن طبق شیوه‌ی تکرارشونده‌ی بی‌تغییری انجام می‌شود اما هنوز هر مهمانی به خاطر مهمان‌ها و بر حسب موقعیت شگفتی خودش را دارد.

صفحه ۱۴