درست ۴۸ سال پیش در سال ۴۸ بود که به مناسبت ۱۵ اردیبهشت ماه زادروز هما اعلم، همسر عمویم احمد علی ابتهاج، به بزمی در خانه ایشان فراخوانده شدم. هما هرچند فرزند امیرخان امیراعلم بود و از کودکی زندگی ای اشرافی داشت، زنی بسیار فروتن و مهربان و دوستدار شعر و موسیقی بود و از همین رو من او را سخت گرامی میداشتم.
با خود اندیشیدم شاید هیچ یک از هدیه های مادی که خرید آن در توان مالی من است نتواند هما را آنچنان که باید و شاید شاد و خرسند کند پس بر آن شدم یک هدیه معنوی و متفاوت به او بدهم.