پایان دهه‌ی هفتاد فرا رسید٬ و درحالی که میلان در آتش می‌سوخت آن دو دوباره کفش‌های کوه‌شان را به پا کردند. نه به سمت شرق٬ جهتی که از آن آمده بودند٬ بلکه به‌سوی غرب رفتند٬ انگار بخواهند به فرارشان ادامه دهند٬ به طرف اوسولا٬ ولسزیا٬ ول دآئوستا رفتند؛ به سمت کوه‌هایی باز هم مرتفع‌تر و سخت‌تر. مادرم بعدها برایم گفت که اولش اسیر احساس اضطراب غیرمنتظره‌ای شده بوده.

صفحه ۱۶