... به هر حال، آنچه طبیعی تر به نظر می رسد این است که شعر یک هنر زبانی است، هنری است که عوامل مادی اش را واژه ها می سازند و در این معنی، گاهی شاعر را فقط كاتب كلمه‌ها می دانیم، کلمه‌هایی که اساسی ترین ابزار و مصالح کارگاه شعری اویند. در این کارگاه، او وظیفه دارد که کلمه اش را هم به عنوان علامت

و هم به عنوان حامل معانی به کار گیرد. کلمه به عنوان علامت، دو نقش را بازی می کند: یکی لباس و قیافه‌ی ظاهری اش را ـ یعنی جسمش را ـ بروز می دهد (و به گفتهی دیگر تصویر بدوی ای که از دنیای مادی وام گرفته است)؛ و دیگر طنین و صدایش را. در نقش حامل معنی باری را در مصراع شاعر به زمین می گذارد که فرهنگ‌های کوچک و بزرگ لغات از یک طرف و محاورات روزانه و انس دهانها از طرف دیگر بر دوشش نهاده اند. پس مصرع شاعر ـ که با توجه به دو نقشی که از کلمه ذکر شد ساخته می شود ـ مأمور تحقق و ایجاد تعادل بین نیروی جسمی (مادی) و نیروی ذهنی (معنوی) زبان است، مأمور ایجاد سازشی کامل و پنهانی بین صدای کلمه و معنای آن است، ارضای توأمان میل گوش و میل ادراک آدمی.

صفحه ۷