رمان داستان یک داستان نویس است. مردی که قصه اش از روزهای نوجوانی او در شیراز آغاز می‌شود. نوجوانی که می خواهد صادق هدایت باشد، چند دوست صمیمی دارد و ابایی ندارد از بد بودن و تندروی. اویی که شاهد تصاویر تند و تلخی است از پرسه زدن در خیابان‌های شهر و همین طور دیدنِ آدمهای متفاوت. شکری قهرمان خود را مدام در مواجهه با مرگ و تلخی اش قرار می‌دهد. در عین حال ذهن این قهرمان خیال باف است. قهرمانی که هم نویسنده است هم در زندان کار می‌کند... رمان مملو از این تناقض های جذاب است که باعث می‌شوند جهان قاسم شکری سرشار باشد از رئالیسم و البته خیره شدن به زشتی‌هایی که پیرامون آدم‌های او وجود دارند و نفس می‌کشند رمان همزاد قصه‌ی پراتفاقی دارد و ریتمی تند و سریع. مخاطب را تا پایان با خود همراه می کند و به او اجازه می‌دهد در مسیری که نویسنده آن را مملو از حادثه کرده قدم بردارد و غافلگیر شود.