زمانه بد پیر می‌شود

به محض اینکه شروع کردیم به شکایت از صدای بلند در کاباره ها... از اینکه پلیس ها خیلی جوان اند و ما را به خنده می‌اندازند وقتی ناشیانه ظاهر کابوی به خود می‌گیرند… از اینکه ماشین‌ها بسیار تند می‌رانند و آدم ها دیگر قانون‌های رانندگی را رعایت نمی‌کنند و هیچ کس دیگر نمی‌داند چراغ زرد به چه کار می آید... از اینکه ادب شکلی از تملق عمومی است... از اینکه زنان آشنای گذشته چنان دیوانه وار جوان شده اند که حس می‌کنیم با سفر دوباره در زمان، به آنها برخورده ایم. از اینکه پزشک ها در برابر وضعیت روحی وخیم بیمارهایشان، بی تفاوت اند… از اینکه آنچه مجری‌های تلویزیون می‌گویند، متوجه نمی‌شویم؛ مجری هایی که کلمه ها را خوب ادا نمی‌کنند و خیلی سریع صحبت می‌کنند.

صفحه 13