خوانشی که آرنت از توتالیتاریسم، هم روایت نازی و هم استالینیستی آن داشت، در بسط و گسترش نظریه سیاسی‌اش که بعدها شکل گرفت بسیار موثر افتاد. او با وارونه کردن تصویر توتالیتاریسم به سیاست مفهوم بخشید و همین او را نه به جستجوی الگویی برای سیاست - کاربرد واژه «الگو» نیات او را برملا می‌کرد- که به جستجو برای ارجاع به سیاست در لحظات خاص و ممتازی که ویژگی‌های آن به روشن‌ترین شکل قابل تشخیص است رهنمون کرد: یعنی لحظه انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه. جا دارد که لحظه شوراهای کارگری روسیه در ۱۹۱۷ و لحظه شوراهای مجار در ۱۹۵۶ به این فهرست اضافه شوند. (لِفورت ۱۹۸۸: ۵۰)

لِفورت آن ‌جا که می‌نویسد آرنت در جستجوی آن «لحظات ممتازی بود که ویژگی‌های متمایزشان به روشن‌ترین شکل قابل تشخیص بودند»، در حقیقت شور و گرایش آرنت برای بازیابی شأن و جایگاه والای سیاست را به ثبت می‌رساند. این همان شور و گرایشی است که آرنت با آن به دولت‌شهر یونان و جمهوری روم، به انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه، و به شروع آنچه خود «روح انقلابی» از قرن هیجدهم تا به عصر حاضر می‌نامید روی می‌آورد.

صفحه ۱۰۶