داستان‌های کتاب همیشه راهی برای رفتن هست را «فقدان» است که به هم گره می‌زند. آدم‌های پنج قصه‌ی کتاب همیشه راهی برای رفتن هست، هر چند در فرمی به‌ظاهر گسسته روایت می‌شوند، همگی بار سنگین این فقدان را به گرده می‌برند. مردی عزلت گزیده در شهرکی قدیمی، یک معدنچی تنها، دو مرد که در خارزار ترس‌های خودشان را کشف می‌کنند، پسری پدر مرده که مرگ بر سرش دود و می‌زند و کودکی در جدال با واقعیت هولناک جنگ؛ این‌ها همگی در مختصات جهانی گریز پا و شکل‌به‌شکل گرفتارند و بار نادیدنی گذشته و آینده آزارشان می‌دهد. همین ناهم‌زمانی صوری است که چند صدایی از پی‌اش می‌آید. هر راوی گویی هزار نغمه از زمان‌های گسسته‌ساز کرده و مخاطب در پیرنگی پرتعلیق و رازگونه این صداهای دور و نزدیک را می‌شنود.

پشت جلد