کی، کجا و چگونه آقای ایزدی دیوار صوتی را می‌شکند؟ اولین رمان احسان فولادی فرد است. او در نخستین تجربه‌ی داستانی‌اش، یک روایت خواندنی آفریده از روزگار مردی که جهان ذهنی و بیرونی‌اش دوشـقه شده است. آقای ایزدی در شهری کوچک کارمند رده متوسط شهرداری است و با دخترش و مادر پیر و زمین گیرش روزگار می‌گذراند. همسرش مدتی است از دنیا رفته، روزی به دفتر شهردار فراخوانده می‌شود و مأموریتی بر عهده‌اش می‌گذارند: گشتن سگهای شهر که تعدادشان بسیار زیاد شده و عملا از کنترل خارج شده اند. سگ‌ها باید بمیرند چون قرار است در این منطقه یک سرمایه گذاری حسابی انجام شود. اما، اگر سگ‌ها بمیرند... احسان فولادی فرد با الهام از جهان پارودیک بهرام صادقی و استفاده از یک موقعیت راکد و قرار دادن مردی که چیز چندانی در زندگی‌اش ندارد جز دهن کجی‌های ذهنی‌اش به جهان، موقعیتی خطیر می‌آفریند. سگ‌ها باید بمیرند تا شهر امن وامان شود. رمان با زبانی طنزآلود و شخصیت‌های تأثیرگذارش، مخاطب را دعوت می‌کند به تماشای یک دگردیسی... پوست انداختن و تماشای مردی که باید بکشد...