مشد حسن زل‌زل آن‌ها را نگاه می‌کند و یک‌باره دیوانه‌وار خیز برمی‌دارد و نعره‌کشان دور طویله می‌دود. همه، وحشت‌زده خود را کنار می‌کشند و به دیوار می‌چسبند. مشدحسن شلنگ می‌اندازد و سینه‌اش بالا و پایین می‌رود. وسط طویله می‌ایستد. صدای گاو درمی‌آورد. و بعد سرش را توی کاهدان می‌کند و با دهان پر بالا می‌آید و تندتند نشخوار می‌کند. 

صفحه ۶۴


مروری بر نمایشنامه گاو نوشته‌ی غلامحسین ساعدی را در آوانگارد بخوانید.