دومین رمان کتایون سنگستانی روایتی است از جهان آدم های فاتح مخاطبان در نخستین رمان او جلبک ذهنی جزئی نگر و طناز را دیدند که ابایی از نشانه رفتن شر ندارد گشنگی از بطن یک خانواده‌ی نه چندان خوشبخت آغاز می‌شود راوی دختر جوانی است که با مادر و برادر و پدر پیرش که آلزایمر و مشکلات عدیده ی گوارشی دارد در خانه ای کوچک زندگی می‌کند. طراح لباس است و می خواهد به هر طریقی وارد یکی از مشهورترین مزون‌های لباس زنانه تهران شود، مزونی که فقط برای آدم‌های خاص لباس طراحی می‌کند و البته برخی از مشتری هایش به شکلی مشکوک می میرند طنز سیاه سنگستانی و توجه به جزئیات کم اهمیت اما تعیین کننده این اثر را هم معماگونه کرده و هم تبدیلش کرده به رمانی که درونش باید مراقب سایه ها و آدمهای ناپیدایی باشیم.