در سکوت بوته ها مردی دارد تابوت پدرش را با خاک می‌پوشاند. بعد دور می‌شود.

ناتان ادیت و آلکس ایستاده اند بی حرکت پی یر و ژولیین در دورتر الیزا تقریباً در پس زمینه است. ناتان تکه کاغذی از جیباش در می آورد و با صدای بلند می‌خواند.