آوای شناخت

آیا تو فکر میکنی یا بدنت می اندیشد؟

. ذهن ما قصری معلق در آسمان نیست؛ بلکه ریشه در خاک مشترک بدن، محیط و فرهنگ دارد.

. ما ارکستر معناآفرینی هستیم که در آن، جسم رهبری می‌کند و جهان ملودی های اصلی را می نوازد.

. پیش از آنکه واژه ها جهان را قاب بگیرند، لایه های عمیق تری از معنا در تن ما جریان داشته و دارند.

. بدن ما پیش از حافظه، کتابخانه‌ای از روایت هاست؛ روایت هایی که بی صدا با جهان و احساسات در هم می‌آمیزند.

. همان لبخندی که بر لب می نشانی، بذر شادی در قلبت می‌کارد؛ بدن، اندیشه را می‌سازد و اندیشه، بدن را.

. هر موجود زنده، مذاکره کننده ای ماهر میان دنیای درون و برون است؛ مذاکره ای که بقا، نام رمز آن است.

. احساسات، تنها سایه‌های ذهن نیستند؛ بلکه پیام آوران صادقی هستند که از مرز میان بدن و محیط عبور می‌کنند.

. شناخت انسان در چهار مرز شکسته شده معنا می‌یابد: تن مندی، محیط مندی، کنش مندی و گسترش یافتگی.

. اندیشیدن را نمی‌توان در زندان جمجمه محبوس کرد؛ ذهن در سراسر تار و پود بدن و فراتر از آن گسترده است.