از هوشنگ ابتهاج به راحتی نمی توان سخن گفت چرا که همواره بیم آن می رود که سخنی مهم ناگفته بماند. سال‌های طولانی است که با ابتهاج دوستی دارم و این پیشینیه مجالی برای شناخت عمیق او و ســخن گفتن درباره شاعر زمانه ماست. از همین جا آغاز می کنم. شاعر بزرگ زمانه ما انسان خاصی است؛ کمی کناره جوست و راه یافتن به حریم دوستی اش دشوار است. با این حال، سرشار از مهر و عاطفه، منظم و دوست داشتنی است. گمانم ســـــال ۱۳۵۰ بود که ابتهاج به رادیو آمد. زمانی که او به رادیو آمد، رابطه ما نزدیک تر، عمیق تر، و صمیمی تر شد. در آن سالها رادیو گرفتار ارتباطات مافیایی بود و کسی که می خواست صدایش از رادیو پخش شود باید از سدهای زیادی عبور می کرد. حضور او در رادیو واکنش های مخالف برخی را برانگیخت و او را آزرده خاطر ساخت. روزی، در گلایه از برخی هنرمندانی که او را آزرده بودند، به من گفت: آقای شجريان من به خاطر شما هنرمندان به این جا آمده ام و چنین کاری را پذیرفته ام، برای خودم که چیزی نمی خواهم. خیلی متأثر شده بود. احساس کردم اشک در چشمانش جمع ش شده است. رویش را برگرداند و اشکش را پنهان کرد و رفت. آن روز دل گرفته شدم که چرا خود را گرفتار رادیو یا دستگاه فرهنگی ای کرده است که شان فرهنگی اش را نادیده می گیرد.

* نوشته زنده یاد محمدرضا شجریان در نگاه نو شماره ۷۳ (اردیبهشت ۱۳۸۶،ص۸۶) که به بزرگداشت امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) اختصاص داده شده بود منتشر شد و در این شماره باز چاپ می شود.