روز. تابستان. دفترخانهٔ اسناد رسمی.
هرمیل لوبل : مطمئن مطمئن مطمئن. من ترجیح میدم پرواز پرندهها رو نگاه کنم. نباید خودمو گول بزنم: ازاینجا٬ بهجای پرندهها٬ ماشینها ومراکز خرید رومیبینیم. قبلا٬ وقتی که تواون طرفی این ساختمون بودم٬ دفترم مُشرف به بزرگراه بود؛ نمیشد از پنجرههش دریا رو دید٬ آخرش منم یه تابلو توپنجرهش آویزون کردم و نوشتم: دفترخانه اسنادرسمی هرمیل لوبل. تو ساعتهای پررفت وآمد٬ تبلیغ وحشتناکی برام میکرد.
صفحه ۲۱