این کتاب تشکر ناچیز من است از شهری که خیلی دوستش دارم.

خوشحالم که صبح ها در اصفهان از خواب بیدار می‌شوم و اجازه دارم از او بنویسم.

آدم های چهار باغ وقتی تمام شد داستان آدم های چهار باغ دیگری شروع شد که آنها را هم می نویسم!

یک روز به اصفهان گفتم تو مرا دوست داری؟ خندید و من سرایدار اصفهان شدم!