فلسفه نوین عرب با رنه دکارت آغاز شد که در قرن هفدهم تردید را به یک اصل بنیادی روش‌شناختی ارتقا داد. او گفت با توجه به این واقعیت که درباره هر چیزی می‌توان شک کرد، پس به چه چیزی می‌توان یقین داشت؟ دکارت به این سوال چنین پاسخ داد که تنها چیزی که نمی‌توان درباره آن شک کرد خود کسی است که گرفتار تردید شده است. به عبارت دیگر، جستجوی یقین به واقعیت ظاهرا تردیدناپذیر خود شخص تقلیل می‌یابد: می‌اندیشم پس هستم. این فرایند، «چرخش بزرگ به سوی ذهنیت» نامیده شده که چندین قرن بر فلسفه غرب غالب بود.