من داستان می‌نویسم چون نمی‌توانم داستان ننویسم، اما برای نوشتن ناداستان باید هلم داد. می‌خواهم از کسانی تشکر کنم که مرا تشویق کردند بر تنبلی و بی میلی ام برای نوشتن ناداستان غلبه کنم: اسلاونکا دراکولیچ و ریچارد سوارتز؛ جان فریمن؛ لی فروهلیچ؛ شان ویلسی و کارمندان مک سوئینی؛ پایگاه دیوید رمنیک، و به ویژه دبورا تریز من که هوش، خرد و نظرات پر محبت او کمک کرد چند جستار که نوشتنشان دشوار بود خلق شوند. ویراستارم شان مک دونالد -تونی سوپرانوی دنیای نشر نیویورک- برایم دوستی وفادار و حامی بزرگی بود که وقت هایی که حال و حوصله نداشتم، مجبورم می‌کرد کار را بازنویسی کنم. ایجنت من، نیکول آراگی، دیگر عملاً تبدیل به یکی از اعضای خانواده ام شده است و معمولاً با غذا پختن برایش از او تشکر می‌کنم- با این حال، سپاس کلامی هم لازم است، چون صبر، مهربانی سخاوت و البته فحاشي - تکان دهنده ی او در موقعیت‌های بسیار دشواری بهم کمک کرده است. لانا و اندی واچوسکی که علاوه بر دوستی و مهرشان اتاق کاری برای زار زدن به من دادند.