معاون

دفتر روزنامه، ساختمانی سه طبقه متعلق به صاحب امتیاز آن - وُرپس - در خیابانی فرعی نزدیک به مرکز شهر قرار داشت. در همکفِ همین ساختمان یک مؤسسه‌ی انتشاراتی قرار داشت که عمدتاً نوشته‌های مربوط به شهر و منطقه را چاپ می‌کرد: کتاب‌های مصوّر درباره‌ی شهر، حومه‌ی شهر و ساحل نزدیک، تاریخچه‌ی بانک و باشگاه تیراندازان، درباره‌ی کاخ‌ها و دژهای منطقه، چاپخانه‌ی بسیار بزرگ، مجهز به پیشرفته‌ترین فن‌آوری، در ساختمان الحاقيِ پشتِ بنا قرار داشت. در این چاپخانه کتاب‌ها، مجله‌ها، جزوه‌ها و ضمایمِ مؤسسه‌های دیگر چاپ می‌شد.

هلر به خانم مسؤول پذیرش گفت که با آقای مارِتسکی قرار ملاقات دارد و ورود خود را تلفنی به ایشان اطلاع داده است. از پله‌ها به طبقه‌ی اول رفت. چون در دیدار پیشین با ساختمان آشنا شده و معماريِ آن را به‌خاطر سپرده بود، بدون فوت وقت درِ اتاق مارِتسکی را به صدا درآورد و او با خوشحالی به استقبال‌اش آمد: مردی لاغر، سی و چهار – پنج‌ساله با سری از ته تراشیده: شبیه تازه به دوران رسیده‌های شهرستانی.

با صدای بلند گفت: «از صمیم قلب خوش‌آمد می‌گم. بگم برامون قهوه بیارن یا می‌خواین اول نگاهی به دوروبر بندازین و سروگوشی آب بدین؟»

صفحه ۵۷