آیا شاعری حرفه است یا ایدئولوژی؟ در هر حال ارکان آن کدام هاست؟ با،عقل ،عاطفه ،حقیقت رؤیا... چه رابطه ای دارد؟ هر کس با طرز متفاوتی شعر می‌سازد. من خود اغلب در رؤیای شبانه یا در رؤیاهای کوتاه روزانه با چشم باز کلمه ای تصویری فریمی از یک فیلم و گاه صوتی می‌بینم یا می‌شنوم. بعدها ذره بین بر می‌دارم و از درون همان جزء ماجرایی را پیدا می کنم در واقع آن جزء کلیدی است برای گشایش ماجرایی که وجود داشته و من فراموش کرده بودم. پس برای من هر شعر با رؤیا آغاز می‌شود و با رهایی به پایان می رسد؛ و این رهایی خود می‌تواند بیداری باشد یا رؤیای دیگری

 احتمالاً خیلی‌ها همین شیوه ی منبسط کردن کلمه را می شناسند اما محصولات اصیل این نوع اکتشاف یا به قول رمبو کیمیاگری همه با هم متفاوت است. شاعران واقعی نتوانسته اند نه حزبی نه خانواده ای و نه حتی دهانی مشترک داشته باشند. همچنان که تجربه ی مخاطبان شعر نیز متفاوت است. گروهی به تجربه ی زیبا می رسند اغلب به تجربه ی شگفت انگیز که توصیف ناپذیر است

محمد علی سپانلو