منظور از تمدن نمایشی، تمدن دنیایی است که در آن، سرگرمی بالاترین و افتخار آمیزترین جایگاه از نظر مقیاس ارزش گذاری را دارد و خوش گذرانی و فرار از ملال، اشتیاقی همگانی است. بدیهی است که داشتن چنین هدفی در زندگی، کاملاً مشروع است. فقط یک خشک مغز متعصب می‌تواند اعضای یک جامعه را بابت اینکه می‌خواهند آرامش، سرگرمی و تفریح را در زندگی‌های غالباً محصور در یکنواختی های غم افزا و گاه ویرانگر روح بگنجانند، سرزنش کند؛ اما وقتی این میل طبیعی به لذت بردن از خویشتن، تبدیل به ارزشی والا می شود، پیامدهای غیر مترقبه ای دارد: ابتذال فرهنگ و رواج جلفی. ادبیات جلف در کنار سینمای جلف و هنر جلف این احساس را به خواننده ها و بیننده‌ها می‌دهد که فرهیخته، انقلابی، مدرن و پیشتازند، بی آنکه مجبور به انجام کوچک ترین تلاش فکری باشند.

ماریو بارگاس یوسا