ادبیات قدیم کودک اهدافی را دنبال می‌کرد، حالا شاید به شکل امروزی آن‌قدر بدون نبود، کتابخانه‌ای نبود که کتاب داشته باشد. ادبیات کودک از دل زندگی می‌جوشید و بیرون می‌آمد. اما امروز عده‌ای این کار را انجام می‌دهند. نمی‌خواهم بگویم انگیزه‌های اینها با آنها خیلی فرق می‌کند. اینها هم کودکی را زندگی می‌کنند و بعد می‌نویسند. اما به هر حال آن ادبیات به شکلی دیگر زاده می‌شد، یعنی محمل زایش آنها با محمل زایش در روزگار ما فرق می‌کند. ادبیات کودک در قدیم چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟ و ادبیات کودک در روزگار ما چه اهدافی را می‌خواهد دنبال کند؟

اگر از ادبیات صحبت می‌کنیم، ادبیات کودکان در گذشته یعنی همان افسانه‌هایی که برایشان تعریف می‌کردند. اسطوره‌ها و حماسه‌ها هم تجربة زندگی آنها را بیشتر می‌کرد تا اطرافشان را با دقت بیشتری نگاه کنند، بیشتر فکر کنند و سعی کنند با درک بیشتری از خودشان و اطرافشان زندگی کنند. ادبیات امروز هم همین طور. همان جوششی که در گذشته اثر ادبی را می‌آفرید، همان جوشش یک اثر ادبی برای کودک به‌وجود آورده است. ما آن قسمتی از ادبیات که با هدف نوشته می‌شود و هدفش این است که آموزشهایی را به بچه‌ها بدهد، در حوزة ادبیات نمی‌بینیم و به آنها می‌گوییم خواندنی‌های آموزشی.


این خواندنی‌های آموزشی برای کودک با ادبیات کودک چه فرقی دارد؟

فرض کنید من می‌خواهم به بچه‌ها بگویم که وقتی از خیابان رد می‌شوند، مراقب اتومبیل باشند، این موضوع را در قالب قصه‌ای به آنها می‌گویم و این ادبیات نیست. به آن می‌گوییم خواندنی‌های آموزشی.

صفحه ۲۳